
انشا به روش جانشین سازی قطره باران
در این انشا خیال کنید؛ قطره بارانی هستید که از ابری چکیده اید.
باد می وزید و ابر در آسمان می رفت. هوا سرد شد و ابر تبدیل به باران شد. من قطره بارانی بودم که از آن چکیدم و اتفاقات جالب برایم روی داد.
بارونه بارون از تو آسمون… داره می باره ابر مهربون… این شعری بود که بچه ها دسته جمعی می خواندند. سرشان را رو به آسمان گرفته بودند و در حیاط مدرسه پایین آمدن من و دوستانم را تماشا می کردند.
هر قطره ای جایی می افتاد. قطره بارانی که تا چند دقیقه قبل با من بود، حالا روی سر یکی از بچه ها چکیده بود. برایم دست تکان داد و خندید. من هنوز توی آسمان بودم. آن قطره چون سنگین تر بود، زودتر فرود آمده بود.
چند دقیقه بعد محل من هم مشخص شد. روی برگ زرد پاییزی یک درخت بزرگ چنار که در گوشه حیاط مدرسه قرار داشت. چه جای خوبی بود. می توانستم از آن بالا سرنوشت دوستانم را ببینم.
یکی شان روی آسفالت های کف حیاط فرود آمد و با شیب زمین به طرف باغچه راه افتاد. یکی دیگر روی شانه پسرکی نشست و یک دفعه جذب لباسش شد! خنده دارترین قطره ای بود که روی پیشانی یکی از دانش آموزان افتاد و از بینی اش روی زمین چکید.
داشتم مناظر را تماشا می کردم که ناگهان چند قطره دیگر هم کنارم فرود آمدند. برگ سنگین شد. با ناراحتی گفتم:الان برگ می افتد. آنها دست هم دیگر را دریافتد و با بی خیالی خندیدند.
جا آنقدر کم بود که من هم خودم را به آنها چسباندم. تبدیل به یک قطره بزرگ شدیم. برگ سنگین شد و از شاخه جدا شد. من که حالا جزئی از قطره بزرگ بودم، توی خاک باغچه فرو رفتم تا درختان را سیراب کنم.
هر قطره باران با هر سرنوشتی که داشته باشد، عضوی از چرخه طبیعت و لازمه حیات و باروری درختان و گیاهان و مایه شادی انسان ها است.












.jpg)




































