
میگذرد کاروان روی گل ارغوان
دل من مانده جا، خسته و نیمهجان
رد پایت مانده باز روی خوابِ زمین
رفتهای و شده این شبِ من بیامان
عشق اگر سهم ما بود، چرا قسمت نشد؟
چرا افتاد میانِ دلهامان زمان
تو به آرامشِ خویش، من به تنهاییام
این چنین ساده شکست قصهی عاشقان

















































