
درست لحظهای که تو باید بری
دلم میلرزه، شهر میفهمه باید بری
ساعت میایسته، نفس حبس میشه
چقدر سخته وقتی میدونی باید بری

کجا باید برم، یه دنیا خاطره
پشتم صف کشیدن، میگن باید برم
هر کوچه اسم تو رو صدا میزنه
من از خودم فرار کنم، باید برم

باید اون شب خیلی بیشتر میگرفتم بغلت
نه اینهمه حواسپرت، نه نصفهنیمه بغلت
باید میگفتم بمون، باید نمیذاشتم بری

باید اینجا بخشکیم تو گلدون شکسته
دوری از ریشه، از خاک، یه عشقِ خسته
بوی بارون که بیاد، یاد تو میپیچه باز

تا میاد اسمم روی لبت
یه چیزی ته دلت میلرزه، ولت میکنه
نگات میره، صدات عوض میشه
انگار یکی آروم یادت میده

میگذرد کاروان روی گل ارغوان
دل من مانده جا، خسته و نیمهجان
رد پایت مانده باز روی خوابِ زمین
رفتهای و شده این شبِ من بیامان

آفرین جانآفرین پاک را
معنی: آفرین و درود! بر خداوند پاک و منزه که خالق تمام موجودات است
آنکه جان بخشید و ایمان خاک را
معنی: خدایی که بر انسانی که از خاک آفرید، روح و ایمان بخشید (و او را به عرصه وجود آورد.)

رنگینکمانِ من، دریای غم شدم
از تو جدا و بیپناهِ نفس شدم
هرچی ازت به جا موند، یه رؤیای نیمهکارهست
من با خیالِ بودنت همقدم شدم
صدای خندهت هنوز توی گوشمه
ولی از اون روز تا همیشه، کم شدم
برگشتی توی خواب، با عطرِ اولین بار
بیدار که شدم، دوباره نم شدم

درگیر عشقِ تو شدم، تو که خواب و خیالِ شبامی
بیتابِ خندههاتم هنوز، وقتی نیستی کجامی؟
هر چی گذشت با تو گذشت، هر چی نگذشت، حسرت شد
من ماندم و دنیای دل، تو که آرامِ خلوتمی
یه لحظه بیتو، بینفس، مثل صد سال میگذره
برگرد که بیتو خستم از این سیاهروزی شامِی
هر چی بگویم از دلم، کم است برای بودنت
تو معنیِ بودنِ منی، تو که خواب و خیالِ شبامی

عاشق اسمم شدم تا صدا کردی مرا
با یه لبخندِ ساده، از خودم بردی مرا
من که با هیچکسی اینهمه راه نیومدم
تو فقط خواستی و تا تهش کشتی مرا
شب که میشه، اسم تو میریزه تو صدام
تو که خواب و خیالِ شبامی، چرا؟
دل سپردم به تو، بیخبر از فردِ خودم
عشق، آروم ولی عمیق، بُردی مرا




.jpg)
.jpg)

































