دُروپا Dropa
سرگرمی و مقاله
  • ۶ شهریور ۱۴۰۵
  • ۱۱:۱۸
  • شعر
  • admin
خانه دلتنگ غروبی خفه بود

خانه دلتنگ غروبی خفه بود
مثل امروز که تنگ است دلم
پدرم گفت چراغ
و شب از شب پر شد
من به خود گفتم
یک روز گذشت
مادرم آه کشید
زود برخواهد گشت

ابری آهسته به چشمم لغزید
و سپس خوابم برد
که گمان داشت که هست این همه درد
در کمین دل آن کودک خرد؟
آری آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمی دانستم معنی هرگز را
تو چرا بازنگشتی دیگر؟

آه ای واژه ی شوم
خو نکرده ست دلم با تو هنوز
من پس از این همه سال
چشم دارم در راه
که بیایند عزیزانم آه…

  • اشتراک گذاری
https://dropa.ir/?p=1775
لینک کوتاه مطلب:
برچسب ها
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

درباره سایت
دُروپا Dropa
سایت دروپا سرگرمی و اطلاعات عمومی برای شما است امیدوارم لذت ببرید و ما را با نظرات قشنگتون یاری دهید
آخرین نظرات
    ابر برچسب ها
    کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دُروپا Dropa " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
    طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.